تبليغاتX
السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين ۩۞۩ یاران یار ۩۞۩


  • سيد بحرالعلوم (ره) به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد.

    در بين راه راجع به اين مساله، كه گريه بـر امـام حسين عليه السلام گناهان را می آمرزد، فكر می کرد.

    همان وقت متوجه شد كه شخص عربى كه سـوار بـر اسـب اسـت بـه او رسـيد و سلام كرد.

    بعد پرسيد: جناب سيد درباره چه چيز به فكر فرو رفته‌اى؟ و در چه انديشه‌اى؟ اگر مساله علمى است بفرماييد شايد من هم اهل باشم؟ سـيـد بـحرالعلوم فرمود: در اين باره فكر میكنم كه چطور میشود خداى تعالى اين همه ثواب به زائريـن و گريه كنندگان بر حضرت سيدالشهداء عليه السلام می دهد، مثلا در هر قدمى كه در راه زيارت بـرمـی دارد، ثواب يك حج و يك عمره در نامه عملش نوشته میشود و براى يك قطره اشك تمام گناهان صغيره و كبيره‌اش آمرزيده مىشود؟ آن سوار عرب فرمود: تعجب نكن! من براى شما مثالى می آورم تا مشكل حل شود.

    سـلـطـانـى بـه همراه درباريان خود به شكار می رفت.

    در شكارگاه از همراهيانش دور افتاد و به سـخـتى فوق العاده‌اى افتاد و بسيار گرسنه شد.

    خيمه‌اى را ديد و وارد آن خيمه شد.

    در آن سياه چـادر، پيرزنى را با پسرش ديد.

    آنان در گوشه خيمه عنيزه‌اى داشتند (بز شيرده) و از راه مصرف شير اين بز، زندگى خود را می گرداندند.

    وقـتى سلطان وارد شد، او را نشناختند، ولى به خاطر پذيرايى از مهمان، آن بز را سر بريده و كباب كردند، زيرا چيز ديگرى براى پذيرايى نداشتند.

    سلطان شب را همان جا خوابيد و روز بعد، از ايشان جدا شد و به هر طورى كه بود خود را به درباريان رسانيد و جريان را براى اطرافيان نقل كرد.

    در نـهـايت از ايشان سؤال كرد: اگر بخواهم پاداش ميهمان نوازى پيرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملى بايد انجام بدهم؟ يكى از حضار گفت: به او صد گوسفند بدهيد.

    ديگرى كه از وزراء بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفى بدهيد.

    يكى ديگر گفت: فلان مزرعه را به ايشان بدهيد.

    سـلطان گفت: هر چه بدهم كم است، زيرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت مقابله به مثل كرده ام.

    چون آنها هر چه را كه داشتند به من دادند.

    من هم بايد هرچه را كه دارم به ايشان بدهم تا سر به سر شود.

    بعد سوار عرب به سيد فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سيدالشهداء عليه السلام هر چه از مال و منال و اهـل و عـيـال و پـسر و برادر و دختر و خواهر و سر و پيكر داشت همه را در راه خدا داد پس اگر خـداونـد بـه زائرين و گريه كنندگان آن همه اجر و ثواب بدهد، نبايد تعجب نمود، چون خدا كه خـدائيش را نمی تواند به سيدالشهداء عليه السلام بدهد، پس هر كارى كه می تواند، انجام می دهد، يعنى با صـرف نظر از مقامات عالى خودش، به زوار و گريه كنندگان آن حضرت، درجاتى عنايت می كند.

    در عين حال اينها را جزاى كامل براى فداكارى آن حضرت نمی داند.

    چون شخص عرب اين مطالب را فرمود، از نظر سيد بحرالعلوم غايب شد .

    منبع:

    كتاب العبقرى الحسان که داراى پنج بخش است كه جلد اول آن سه بخش و جلد دوم دو بخش است. مطالب ارائه شده مربوط به جلد اول، بخش دوم (المسك الاذفر) و جـلـد دوم، بـخـش اول (الـيـاقوت الاحمر) می باشد

    + نوشته شده در شنبه 29 دی1386ساعت 1:33 توسط حسین |



  • روضه شب تاسوعا؛ مصیبت ساقی لب‌تشنگان

    ابوالفضل العباس، جوانی زیبا و رشید بود که از شدت زیبایی، به او قمر بنی هاشم (ماه هاشمیان) می گفتند و از شدت رشادت هنگامی که بر اسب می نشست پایش به زمین می رسید.

    وی به دلیل شجاعت و جنگاوری بی همتا که داشت، علمدار امام حسین(ع) بود و هنگامی که امام(ع) لشگر کم تعداد خود را آماده جنگ می کر، پرچم را به او سپرد. شجاعت و دلاوری عباس(ع) ریشه در آباء و اجداد او داشت؛ که از پدر به اسد الله الغالب علی بن ابی طالب(ع) نسب می رساند و از جانب مادر به بنی کلاب که شجاع ترین عرب بودند.

    ای حرمت قبله حاجات ما
    یاد تو تسبیح و مناجات ما

    تاجِ شهیدانِ همه عالمی
    دست علی، ماهِ بنی هاشمی

    ماه کجا؟ روی دلارام تو؟
    سرو کجا؟ قامت رعنای تو؟

    شمع شده، آب شده، سوخته
    روح ادب را ادب آموخته

    منابع معتبر تاریخی آورده اند که حضرت فاطمه(س) اندکی پیش از شهادتش به امیر المومنین علی(ع) وصیت فرمود که چند روز پس از رحلت وی، ازدواج کند.

    پس از آنکه حضرت زهرا(س) به شهادت رسید و اتفاقات پس از آن سپری گشت، حضرت علی (ع) از برادر خویش «عقیل» که مردی نسب شناس بود و خصوصیات خانواده های حجاز و نیز اخبار و تاریخ عرب را به خوبی می شناخت، خواست زنی برای او انتخاب کند که در خاندانی بزرگ و شجاع متولد شده باشد و فرزندی دلیر و جنگجو برای وی به دنیا آورد.

    عقیل نیز «فاطمه بنت حزام بن خالد» از بنی کلاب را برای آن حضرت انتخاب کرد و گفت: «در بین عرب، شجاع تر و جنگاورتر از پدران او وجود ندارد». امیر المومنین (ع) او را از پدرش خواستگاری و با او ازدواج کرد و فاطمه چهار پسر دلاور به نامهای «عباس»، «عبدالله»، «جعفر» و «عثمان» برای آن حضرت به دنیا آورد؛ و از این روی به «ام البنین» مشهور گشت.

    شاید آن زمان، کسی دلیل این تصمیم و انتخاب حضرت را نمی دانست ولی در آن هنگام که در کربلا، حسین (ع) بی یار و یاور شد و این برادران شجاع و بویژه علمدار کربلا ابوالفضل العباس (ع)، یک به یک در راه او جانبازی کردند، کرامت علوی آشکار گردید.

    روز نهم محرم «شمربن ذی الجوشن» از سوی عبیدالله بن زیاد مامور شد که اگر «عمربن سعد» از دستور سرپیچی کرد، خود فرماندهی را برعهده بگیرد و به امام(ع) حمله کند. وی که از قبیله «فاطمه ام البنین» بود و نسبت دوری با حضرت عباس (ع) و برادرانش داشت امان نامه ای از عبیدالله گرفت تا به خیال خود آنان را از حسین(ع) جدا کند و هم، باعث ضعف امام(ع) گردد و هم جان بستگانش را نجات دهد!

    شمر در واپسین ساعات روز نهم محرم به نزدیکی خیمه های امام(ع) آمد و فریاد زد «خواهرزادگان من کجا هستند؟» عباس، عبدالله، جعفر و عثمان بیرون آمدند و گفتند: «چه می خواهی؟» شمر گفت:«برایتان امان نامه آورده ام. شما در امانید!» چهار جوان پاسخ دادند: «لعنت بر تو و بر امان تو. آیا ما را امان می دهی و فرزند پیغمبر در امان نباشد؟!...» و عباس بانگ برآورد: «دستت بریده باد که چه بدامانی آورده ای!، ای دشمن خدا، آیا می گویی برادر و سرور خود حسین پسر فاطمه را رها کنیم و در فرمان لعینان و لعین زادگان در آییم؟». شمر خشمناک به لشگر دشمن بازگشت.

    عصر عاشورا، هنگامی رسید که تمامی اصحاب و خاندان امام (ع) به شهادت رسیدند و فقط حسین و عباس –علیهماالسلام- باقی مانده بودند. عباس چون تنهایی برادر را دید، نزد امام آمد و گفت: «ای برادر! آیا رخصت می دهی به جهاد روم؟» امام سخت بگریست و گفت: «برادرم! تو علمدار منی و اگر بروی کاروان پراکنده می شود». عباس پاسخ داد: «سینه ام تنگ شده و از زندگی بیزارم و می خواهم از این منافقین خونخواهی کنم».

    عباس از سوی لشکر دشمن رفت و آنان را نصیحت و تحذیر کرد ولی در دل سنگ آنان اثری نگذاشت. پس به سوی خیمه ها آمد و خبر به برادر داد. در همین حین صدای دلخراش کودکان را شنید که از تشنگی فریاد می زدند: «العطش، العطش». سپس بر اسب نشست، نیزه و مشک برداشت و رجزخوانان آهنگ فرات کرد در حالی که می خواند:

    لا ارهب الموت اذا الموت زقا
    حتی اواری فی المصالیت لقا

    نفسی لنفس المصطفی الطهر وقا
    انی انا العباس اغدو بالسقا

    ولا اخاف الشر یوم الملتقی

    یعنی:
    از مرگ نمی ترسم هنگامی که بانگ زند
    تا وقتی که میان مردان کارآزموده افتاده و به خاک پوشیده شوم

    جان من، بلاگردان جان پاک مصطفی است
    من عباس هستم با مشک می آیم

    و روز نبرد از شر نمی ترسم

    چهار هزار نفر دور او را گرفتند و به سوی او تیر می انداختند تا مانع رسیدن وی به آب شوند. پس از ساعتها تشنگی و جنگ، عطش بر تمام وجودش چنگ انداخته بود. آب از زیر پای اسب روان بود و عباس را به خود می خواند. عباس مشتها را پر از آب کرد و به لب نزدیک نمود تا بیاشامد،اما به یاد تشنگی حسین(ع) و اهل بیت او افتاد. آب از کف بریخت، مشک را پر کرد، بر دوش راست انداخت و مرکب را به طرف خیمه ها تازاند.

    لشگر دشمن برای آنکه همین چند جرعه آب به کام کودکان رسول الله نرسد راه را بر او گرفتند و از هر طرف بر او حمله کردند. عباس با آنها پیکار می کرد تا اینکه یکی از لشگریان با شمشیر دست راست وی را قطع کرد.

    عباس قهرمان فریاد برآورد:

    والله ان قطعتموا یمینی
    انی احامی ابدا عن دینی

    و عن امام صادق الیقین
    نجل النبی الطاهر الامین

    یعنی:
    به خدا سوگند حتی اگر دست راستم را قطع کنید
    تاابد از آیینم دفاع خواهم کرد

    و از امامی که صادق الیقین است
    همان فرزند پیامبر پاک و امین

    آنگاه مشک را به دوش چپ انداخت و شمشیر به دست چپ گرفت و از بین دشمن به راه خود ادامه داد که ناگهان، تیغی بر دست چپ حضرت وارد شد و آن را نیز قطع کرد. اما غریو شیر حیدر آسمان را پر کرد که:

    یا نفس لا تخشَی من الکفار
    و ابشری برحمة الجبار

    مع النبی السید المختار
    قد قطعوا ببغیهم یساری

    فاصلهم یا رب حر النار

    یعنی:
    ای نفس! از کافران هراس به دل راه مده
    و مژده باد بر تو که شایسته رحمت خداوند دستگیر شدی

    در سایه پیامبر بزرگ صاحب اختیار
    (خداوندا) دشمنان، با شقاوت دست چپم را نیز قطع کردند

    پس ای خدا، آنان را به آتش خشمت دچار کن

    عباس ناامید نشد و مشک را به دندان گرفت تا به خیمه رساند.

    ای مشک! تو لا اقل وفاداری کن
    من دست ندارم، تو مرا یاری کن

    من وعده ی آبِ تو به اصغر دادم
    یک جرعه برای او نگهداری کن

    اما تیر بعدی مشک را از هم درید و آبها را بر زمین داغ کربلا ریخت تا عباس (ع) دیگر مأیوس شود.

    ای مشک! نگه کن تو به بالای سَرم
    «زهرا»ست نشسته، آبروداری کن

    لختی بعد، تیری به سینه مبارک حضرت (ع) نشست و وی را از اسب به زیر انداخت، تا کار تمام شود و لب‌تشنکان بی‌ساقی و حسین (ع) بی‌علمدار گردد.

    سرانجام یکی از لشگریان دشمن به پیکر نازنین حضرت حمله کرد و با عمود آهنین بر فرق عباس زد که سر او- مانند فرق مبارک پدرش علی (ع)- شکافت و بر زمین افتاد و فریاد زد: «یا ابا عبدالله علیک منی السلام ــ برادرم خداحافظ».

    امام (ع) خود را به پیکر بی دست برادر رساند و چون وی را دید که به شهادت رسیده است، فرمود: «الان انکسر ظهری و قلت حیلتی ــ اکنون کمرم شکست و راه چاره بر من بسته شد» ...

    الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.

    منابع:
    1. سید بن طاووس ؛ اللهوف فی قتلی الطفوف ؛ قم: منشورات الرضی، 1364
    2. شیخ عباس قمی ؛ نفس المهموم ؛ ترجمه و تحقیق علامه ابوالحسن شعرانی ؛ قم: انتشارات ذوی‌القربی، 1378
    3. سید محسن امین ؛ اعیان الشیعة ؛ بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، 1403 ق.
    4. اشعار نارنجی رنگ، زبان حال هستند و سندیت قطعی ندارند. (و برگرفته‌اند از جزوه آموزشی آداب مرثیه‌خوانی با عنوان طنین عشق ؛ تهیه و تنظیم مرتضی وافی ؛ قم: انتشارات شفق، 1380).

    + نوشته شده در جمعه 28 دی1386ساعت 0:37 توسط حسین |



  • روضه اباعبدالله از زبان امام زمان (عج)

     

    از شکیبایی ات فرشتگان آسمانها به شگفتی در آمدند ،

    دشمنانت از هر سو در برت گرفتند و مجروحت ساختند ،

    و راه حرکتت را گرفتند و برایت یاوری نگذاشتند،

    تا این که تو را از اسب سرنگون کردند و

     تو با بدن مجروح به زمین افتادی ،

     در حالی که اسبان با سم هایشان بدنت را لگد کوب کردند و سر کشان بر تو تیغ های تیز و بران فرود

    می آوردند .

    عرق مرگ بر پیشانیت نشسته بود و به طرف چپ و راست خود می گشتی و آهسته به خیمه ها و حرمت

    می نگریستی ...

    آنگاه اسبت شتابان ، ناله کنان، شیهه کنان، گریه کنان به خیمه ها روی آورد

    و چون زنان اسب تو را چنین خوار و وارونه زین

     می دیدند ، از خیمه ها ،موی پریشان و بر گونه

     سیلی زنان و فریاد کنان به در آمدند ،

     آنان که بعد از آن همه عزت و شکوه اکنون ذلیل

     می گشتند ،

     به سوی قتلگاهت می شتافتند.

     در آن هنگام ،

    شمر بر سینه ات نشسته و خنجرش را

     در گلویت....

    (فراز هایی از زیارت نا حیه مقدسه)

    + نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت 1:44 توسط حسین |



  • امام حسین علیه السلام

     

    بسیاری از مردم بنده ی دنیا هستندو دین تنها بر زبان انهاست

    کار بدی نکن که ناگزیر از عذر خواهی باشی زیرا انسان باایمان نه بدی میکند و نه عذر میخواهد ولی منافق همه روز بد میکند و عذر میخواهد

    انکس که انجام کاری را از طریق عصیان پروردگار بطلبد انچه را که امید دارد زودتر از دست میدهد و از انچه میترسد زودتر در ان واقع میشود

    بخدا سوگند هرگز همانند افراد ذلیل دست در دست انها نمیگذارم و همانند بردگان فرار نمیکنم من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکاران را جز مایه ی ملالت و بدبختی نمی بینم

    خدا طاقت هرکس رابگیرد طاعت ازاونخواهد وقدرت هرکس رابستاند بارتکلیف ازدوشش بردارد. گروهی ازمردم ازروی طمع عبادت خدا می کنند. این عبادت سوداگران است. جمعی ازتر س خدا را می پرستند . این عبادت بردگان است .وبرخی به شکرانه نعمت ها بندگی می کنند . این عبادت آزادمردان وبهترین عبادت است.

    ای مرد ! ازغیبت خود داری کن که نانخورش سگ های دوزخ است .

    همنشینی با خردمندان نشانه پسندیده بودن است .ستیزه باغیرکافرعلامت جهل است . نقادی ازگفتار خود وعلم به حقایق اقسام نظرومسائل علمی دلیل علم ودانش است.

    مومن خدا را پناه خود گیرد، گفتار او را آیینه خود سازد . گاه درصفاتی که ازبرای مومنان فرموده بنگرد وگاه دراوصاف متکبران ولطیفه ها ازآن برگیرد . خود را درست بشناسد با زیرکی به مقام یقین رسد و برتزکیه وتهذیب نفس توانا باشد. ازکاری که باید ازآن پوزش خواست حذرکن که مومن نه بدکند و نه عذر خواهد واما منافق هرروز بد کند ومعذرت طلبد.

     

    + نوشته شده در جمعه 21 دی1386ساعت 4:20 توسط حسین |



  • بسم الله الرحمن الرحیم

    اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ

     سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند

    رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا

    رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى

    بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ

    فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه

    سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ

    بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى كه خدا خونخواهيش كندو فرزند چنين كسى و اى كشته اى كه انتقام

    الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ

    كشته گانت نگرفتى سلام بر تو و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب

    مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ

    من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز اى ابا عبداللّه

    لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلى

    براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر

    جَميعِ اَهْلِالاِْسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى

    همه اهل اسلام و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر

    جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

    همه اهل آسمانها پس خدا لعنت كند مردمى را كه ريختند شالوده ستم و بيدادگرى

    عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَاَزالَتْكُمْ عَنْ

    را بر شما خاندان و خدا لعنت كند مردمى را كه كنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور كردند شما را از

    مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ

    آن مرتبه هائى كه خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود و خدا لعنت كند مردمى كه شما را كشتند و خدا لعنت كند

    الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ

    آنانكه تهيه اسباب كردند براى كشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما

    وَمِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِياَّئِهِم يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ

    از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم

    سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ

    با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با هر كس كه با شما در جنگ است تا روز قيامت و خدا لعنت كند خاندان زياد

    وَآلَ مَرْوانَ وَلَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَلَعَنَ

    و خاندان مروان را و خدا لعنت كند بنى اميه را همگى و خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زياد) را و

    اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ

    خدا لعنت كند عمر بن سعد را و خدا لعنت كند شمر را و خدا لعنت كند مردمى را كه اسبها را زين كردند و دهنه زدند

    وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ

    و به راه افتادند براى پيكار با تو پدر و مادرم بفدايت كه براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از

    الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَاَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ

    آن خدائى كه گرامى داشت مقام تو را و گرامى داشت مرا بخاطر تو كه روزيم گرداند خونخواهى تو را در ركاب آن امام

    مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى

    يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله خدايا قرار ده مرا

    عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ يا اَبا

    نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت اى ابا

    عَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَاِلى رَسُولِهِ وَاِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ

    عبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه

    وَاِلَى الْحَسَنِ وَاِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَبِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ

    و حسن و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از كسى كه با تو مقاتله كرد و

    نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

    جنگ با تو را برپا كرد و به بيزارى جستن از كسى كه شالوده ستم و ظلم

    عَلَيْكُمْ وَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَبَنى

    بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از كسى كه پى ريزى كرد شالوده اين كار را و پايه گذارى كرد

    عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَجَرى فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَشْياعِكُمْ بَرِئْتُ

    بر آن بنيانش را و دنبال كرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما بيزارى جويم

    اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ

    بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى

    وَلِيِّكُمْ وَبِالْبَر آئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَالنّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَر آئَةِ

    دوستان شماو به بيزارى از دشمنانتان و برپا كنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى

    مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ

    از ياران و پيروانشان من در صلح و سازشم با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با كسى كه با شما

    حارَبَكُمْ وَوَلِىُّ لِمَنْ والاكُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداكُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى

    در جنگ است و دوستم با كسى كه شما را دوست دارد و دشمنم با كسى كه شما را دشمن دارد و درخواست كنم از خدائى كه

    اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَرَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ

    مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم كند بيزارى جستن از دشمنانتان را

    اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَ

    به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام

    صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ

    راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت و از او خواهم كه برساند مرا به مقام پسنديده شما

    عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَاِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ]

    در پيش خدا و روزيم كند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق ]

    مِنْكُمْ وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى

    كه از شما (خاندان ) است و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى كه شما نزد او داريد كه عطا كند

    بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَها

    به من بوسيله مصيبتى كه از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را كه مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى كه ديده براستى چه

    وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَفى جَميعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اَللّهُمَّ

    مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا

    اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ

    چنانم كن در اينجا كه ايستاده ام از كسانى باشم كه برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى

    اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَماتى مَماتَ

    خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ

    مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ

    محمد و آل محمد خدايا اين روز روزى است كه مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن

    الاَْكبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَلِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ

    جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (كه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت كه درود خدا بر او

    وَآلِهِ فى كُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ

    و آلش باد در هر جا و هر مكانى كه توقف كرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله

    اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْيانَ وَمُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ

    خدايا لعنت كن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را كه لعنت بر

    اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ وَهذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَآلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ

    ايشان باد از جانب تو براى هميشه و اين روز روزى است كه شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر كشتنشان

    الْحُسَيْنَ صَلَواتُاللَّهِ عَلَيْهِ اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ

    حضرت حسين صلوات اللّه عليه را خدايا پس چندين برابر كن بر آنها لعنت خود

    [الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَاالْيَوْمِ وَفى مَوْقِفى هذا

    و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى كه هستم

    وَاَيّامِ حَيوتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ

    و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان

    نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ # پس مى گوئى صد مرتبه : اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ

    پيامبرت كه بر او و بر ايشان سلام باد * * * * * * * * * * * خدايا لعنت كن نخستين

    ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ

    ستمگرى را كه بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين كسى كه او را در اين زور و ستم پيروى كرد خدايا

    الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ

    لعنت كن بر گروهى كه پيكار كردند با حسين عليه السلام و همراهى كردند و پيمان بستند و از هم پيروى كردند

    عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً پس مى گوئى صد مرتبه : اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

    براى كشتن آن حضرت خدايا لعنت كن همه آنها را * * * * * * * * * سلام بر تو اى

    اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ

    ابا عبداللّه و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد

    [اَبَداً] ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى

    هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار

    لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى

    زيارت من از شما سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر

    اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ # پس مى گوئى : اَللّهُمَّ خُصَّ

    فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين * * * * * * خدايا مخصوص گردان

    اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ

    نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز كن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را

    اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ

    خدايا لعنت كن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت كن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را

    وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى

    و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا

    يَوْمِ الْقِيمَةِ پس به سجده مى روى ومى گوئى : اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ

    روز قيامت * * * * * * * * * * * * * خدايا مخصوص تو است ستايش

    الشّاكِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَللّهُمَّ

    سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم خدايا

    ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ

    روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت

    مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْه ِالسَّلامُ

    با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام

     

    + نوشته شده در جمعه 21 دی1386ساعت 3:53 توسط حسین |



  • السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين

    سلام بر محرم الحرام،  و ماهی که آغازش با عشق به فنا شدن در راه خدا است.

    ای ماه خدا!
    در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست! سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زده اند! و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای داده ای!
    ای ماه خون!
    بار دیگر از راه می‌رسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله های سرخ را به گوش جان می رسانی. دوباره سکوت تاریخ را درهم می شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره ها آزاد می کنی. بانگ چاووش کاروانت به گوش می رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می‌کند.
    محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است.
    محرم نقطه پرگار اهل ولایت،
    محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است.

     

    + نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386ساعت 2:23 توسط حسین |



  •  أَینَ الطّٰالِبُ بِدَمِ المَقتُولِ بِکَربَلٰاءَ

     

    ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

                                                       بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

    سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

                                                       بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

    سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

                                                      به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

    سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش

                                                      به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

    سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

                                                      بـه بــی نـهــایــت داغ  دل شـکــستــه زیـنـب

    سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

                                                      بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

    سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

                                                      بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

    سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم

                                                      به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

    سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر

                                                      به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

     

    + نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386ساعت 2:12 توسط حسین |







  • برای سلامتی اقا امام زمان(ع) صلوات


    لّهُمَ كُنْ لِوَليِكَ الْحُجَةِ بْنِ الْحَسَنْ : : صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي ابائِهِ :: في هذهِ الساعَه وَ في كُلِ الساعَه : : وَلياً وَ حافِظا وَ قائِداً وَ ناصِرا وَدَليلاً وَعَيْنا : : حَتّي تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعا : : وَتُمَتِعَهُ فيها طَويلا::




    صفحه نخست

    ارتباط با مدیر وبلاگ


    منتظران اقا


    يزد موزيك(سرگرمي)
    امام زمان (دلشکوه های چند بچه شیعه)
    منتظران و عاشقان اقا
    اسمون ابی
    بانو
    عاشقانه های یک دلتنگ
    گل نرجس
    به یاد ارباب تشنه لب
    السلام عليك يا زينب كبري(س)
    تا کرببلا هست زمین را عشق است
    وبلاگ دوستداران حضرت مهدی(عج)
    اسلام گرایان
    فدایی سید علی
    دوستدار حاج منصور ارضی
    بهشت خوبان
    خاطرات یکی از خدام حرم مطهر امام رضا (ع)
    تا جمعه ظهور
    نماز عاشقان
    ياد خدا
    علی قدسی
    چهارده ایینه یک تصویرشان
    سرباز گمنام امام زمان و نوکر شهدا
    بروبچه های التماس دعا
    یاران مهدی 0عج)در عصر غیبت




    آرشيو


    فروردین 1388
    دی 1387
    آبان 1387
    مهر 1387
    اردیبهشت 1387
    فروردین 1387
    اسفند 1386
    دی 1386
    آذر 1386
    آبان 1386
    مهر 1386
    شهریور 1386
    مرداد 1386
    تیر 1386
    خرداد 1386
    اردیبهشت 1386
    فروردین 1386
    اسفند 1385
    بهمن 1385




    امکانات وبلاگ